به گزارش حیات به نقل از فارس، پای رهبر شهید به انجمنهای ادبی مشهد از یک شعر باز شد.آقا از یکی از شعرهای ضد استعماری قدسی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت خوشش آمده بود و آن را به خاطر سپرده بود. درست زمان آماده کردن مدرسه نواب مشهد برای استقبال از علامه امینی، قدسی را دید و آن شعر را برایش خواند. این سرآغاز دوستی رهبری و مرحوم قدسی بود و باعث شد ایشان با انجمن ادبی فردوسی در مشهد نیز آشنا شود.بیایید برویم به ۸۰ سال پیش. مشهدِ ۱۳۲۵، انجمنی داشت به نام «فردوسی».
خانه عبدالعلی نگارنده. سرگرد بازنشستهای که رهبر شهید بعدها دربارهاش گفته بودند: «چیزی که به او نمیآمد، این بود که یک روز سرگرد بوده باشد.» مردی لطیف و اهل شعر.خانهاش مرکز انجمن ادبی شده بود. خانهای که البته یک جا بند نمیشد. هر چند وقت یک بار عوض میشد و شاعران باید نشانی تازه را پیدا میکردند تا به جلسه برسند. در همان رفتوآمدها بود که نامهایی کنار هم قرار میگرفت: دکتر فیاض، دکتر احمدعلی رجائی، دکتر غلامحسین یوسفی، دکتر مجتهدزاده و احمد خراسانی و برخی از روحانیان سرشناس و طلاب جوان همچون سید جلال آشتیانی، محمدرضا حکیمی، سید جلال طباطبایی و بعضی از چهرههای مطرح همچون دکتر علی شریعتی، دکتر سیدحسین خدیوجم، محمدرضا شفیعی کدکنی و...
هر هفته شنبهشب، این جمع برقرار بود؛ تا پایان عمر سرگرد نگارنده. شعر میخواندند و بعد نوبت نقد میرسید. گاهی حتی درباره جای یک بیت در غزل بحث میکردند. به قول رهبر شهید، شعرها را «ویراستاری طولی» میکردند؛ میگفتند این بیت باید جلوتر باشد و آن یکی عقبتر.شهید سیدعلی خامنهای که در آن سالها جوان بود، خیلی زود در انجمن فردوسی جای خود را پیدا کرد. آنقدر که بعضی از شاعران خراسانی پیش از آنکه سرودههایشان را جایی بخوانند، نظر او را میپرسیدند.با این همه، خودش کمتر شعر میخواند. نه اینکه شعر نداشته باشد؛ داشت. اما سختگیرترین منتقد شعرهایش، خودش بود. شعر را بارها میسنجید و اگر راضیاش نمیکرد، در انجمن نمیخواند. بعدها هم گفته بود: «وقتی شعر خودم را با دید یک نقاد نگاه میکردم، میدیدم این شعر مرا راضی نمیکند؛ لذا نمیخواستم آن را بخوانم.»
انتهای پیام//
نظر شما